شیرین زبون من
مامان قربون حرف زدنت بره 
دیروز گفتی زنگ بزنم باباجون . گوشی رو ورداشتی و گفتی :می تونی یه لحظه تلفن همراهتو خط ایرانسلتو به من بدی ؟ 
انقدر ذوق زده شده بودم که نمی دونستم باید چیکارت بکنم . آخه فسقلی تو خط ایرانسل رو از کجا می شناسی ؟
بابا جو ن هم اونور خط از خنده روده بر شده بود و قربون صدقت می رفت .
بابا جون می گفت روز قبل که برده بودت بیرون توی راه یه کارت شارژ ایرانسل رو زمین افتاده بود و تو انو برداشتی و گفتی بابا جون ایرانسل افتابه زمین ؟
وقتی فهمیدی که ما خوشمون اومده ناقلا هی واسمون جمله های خواهشی ساختی تا خودتو شیرین کنی...
مامان فــــــزان میتونی عروسک خوشکل به من بدی ؟
میتونی یه ستاره به یسنا بدی ؟
سفر به همدان
٢٢ بهمن با مامان جون و باباجون و دایی مهدی رفتیم همدان . جاتون خالی خیلی خوش گذشت. یسنا و پرهام حسابی از خجالت هم دراومدن
. کلی تو سروکله هم زدن
جای همتون خالی رفتیم اول رفتیم باغ پسرخاله . چه هوای لطیفی داشت . صبحانه حلیم خوردیم بعدش هم رفتیم بالای کوه و چشمه و خیلی خوش گذشت . عزیزم تقریبا همه راه رفت رو خودت اومدی آخرش که دیگه خسته شده بودی گفتی مامان فزان خسته شدم . بعدش رفتیم گنجنامه روی برفها سرسره بازی کردیم . خیلی عالی بود 
چند تا از عکسهای یسناگلی
من الان تو تالار عروسی، روی مبل عروس دوماد نشستم. چه حالی میده. عروسی bito


دارم خستگی در میکنم آخه کلی رق-صی-دم. نی نی کوچولو از عروسی خاله خوشحاله
.

اینجا هم که خودم عروس شدم. مامان پزانه بابا ممقا مبارک باشه.


در این عکس هم که نقلی خانم مامان نوئله و کلی خوشحالم.

سلام پیشی منو نخوری ها. ببین چقدر از دیدنت ذوق کردم 

دنبالم بگردید و پیدام کنید.

تشکر
از مدیر تولید و پیاده سازی پرشین بلاگ و مامانم ممنونم که باعث شدن سایتم دوباره راه بیفته و بتونم مطالب جدیدم رو توش بنویسم.
فرشته کوچولوی من در خواب
مصاحبه با یسنا
مامان :سلام
یسنا :الام دس اوس (یعنی سلام دست بوس) 
مامان :اسمت چیه ؟
یسنا :نعنا 
مامان : عزیزم بزرگ بشی کجا می ری ؟
یسنا : مدزه ( مدرسه )
مامان :اسم بابات چیه ؟
یسنا ؟ ممد 
مامان :جیگرتو خام خام بخورم یا بپزم ؟
یسنا ؟ پخ 

فرهنگ لغات جدید من در 20 ماهگی

لیمو: مولو
مرغ : مرد
بلوز :بولو
ماشین :دیده
موتور : بوم بوم
کلید : لیلی
انگور : انور
عینک : انک

عسل مامان
خودتون قضاوت کنید
بازم چند تا عکس جدید از یسنا
بدون شرح
دیروز برای اولین بار منو مامان صدا کردی
قربونت برم که منو مامان صدا کردی . انگار که همه دنیا رو به من دادن . . تو الان یک سال و پنج ماه و دو هفته است که زندگی منو روشن کردی . فدات شم مادر. 


لباس ها رو هم بشورم
لباس عید
خاله آزاده عیدت مبارک
سال نو بهانه ایست برای دوباره تازه شدن
دوستان عزیزم سال خوب و خوشی را برای شما آرزومندم . خصوصا برای خاله آزاده
. خاله جون امیدوارم که سالی سرشار ازموفقیت داشته باشی.

فرهنگ لغات یسنا
فرهنگ لغات یسنا در 1 سال و نیمگی 
ساعت :دایی
گاو: ماا
گربه : ماوو
تلفن موبایل ایفن: الو
ماست: ما
غذا: نام
شانه: مو
کلاه: الاه
دماغ : خخخ
باز: با
گاو: ما
اسب: اس
توپ : بوم
کنترل : لل
گل : لول
نماز:الا
شکلات : لیلی
جوراب : با
کفش :تاتی
شیر:آب 

خاله فاطی ازهدیه ات متشکرم
همه ظرفها رو شستم مامان جون
کریسمس مبارک
لباس عید من
سلام دوستای من این لباس عید منه 
مامانی قربونت بره. عکسای که سر سفره هفت سین گرفتی رو بعدا برات میذارم .



تروتمیزو تپل و مپل
وقتی یسنا سه ماهه بود
تابستان87
اولین سفر من به نوشهر
اولین سفر من به نوشهر 31 مرداد 87 بود . جاتون خالی هوای خیلی خوب بود . ناهار جوجه کباب خوردیم . بعد رفتیم دریا شنا کردیم . 

اولین دیدار با علی مهربون
٨ اردیبهشت 87 ما به خونه علی مهربون رفته بودیم . علی 6 روز بود که به دنیا اومده بود
.من اون موقع 6 ماهه بودم و احساس می کردم خیلی از علی بزرگترم.
. ما رفته بودیم به خاله اعظم بگیم قدم نورسیده مبارک .

اولین سفر یسنا به همدان

من 14 و 15 خرداد 87 با مامان و مامان جون و باباجون جاتون خالی رفتیم همدان .
اینجا خونه شیما (دختر دختردایی مامانم
) است .
ستاره خوشگل مامان

این عکس قشنگ متعلق به منه.
مامانم ازم انداخته. مامانم عکاس خیلی ماهری
ه
من و دوستم علی




این علی آقا پسر خاله اعظمه که 6 ماه از من کوچولوتره.
ما با مامانامون روز پنجم ماه محرم یعنی 13 دیماه 1387 رفتیم مراسم حضرت علی اصغر در مصلی تهران.
یه عالمه خوب بود چون کلی بچه های کوچک با ماماناشون اومده بودن اونجا و هممون عزاداری کردیم.































































